شرف الدين على يزدى

10

ظفرنامه ( فارسى )

[ نظم ] فريدون و كيخسرو نامدار * منوچهر و اسكندر كامگار نبودند در عهد آن پادشاه * و گرنه شدندى ورا خاك راه زبان تيغ بىدريغش مفسّر آيات فتح و ظفر و لمعان سنان فتنه نشانش ، نگاهبان رخنهء خوف و خطر . درگاه عالم پناهش قبلهء ارباب حاجات و حريم بارگاه كيوان اشتباهش كعبهء اصحاب مهمّات . [ نظم ] درگهش قبلهء حاجات خلايق بودى * حضرتش ملجأ ارباب حقايق بودى هركجا ذكر سلاطين به فضايل رفتى * فضل بىمنت او بر همه سابق بودى چمن دولت و اقبال ، خضرت عيش از جنت‌سراى حضرت او يافتى و گلشن ظفر و نصرت ، نضرت از طراوت تيغ آبدار او گرفتى . در اوايل زمان شجاعت و جهانگيرى و عنفوان ايّام شهامت و دليرى كه عنان عزيمت به تسخير بلاد و تنسيق عباد مصروف و معطوف فرموده بود و در عرصهء جهانگيرى ثبات قدم نموده ، كمر جهانبانى بر ميان بسته و خود كشورستانى بر سر نهاده باوجود كثرت اعدا قوّت خصما بعده فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها « 1 » ، به اندك زمانى عرصهء جهان در قيد تسخير درآورده گردنكشان را در ربقهء عهد و پيمان اسير گردانيد . [ نظم ] خدا هركه را سرفرازى دهد * مپندار كان را به بازى دهد كه آن‌كس سزاوار شاهى بود * كه منظور « 2 » لطف الهى بود هنوز صورت مصلحتى بر لوح ضمير مرتسم نفرموده بود كه سعود سماوى به عزم استقبال اجتماع نموده ، اتمام آن را انجاح دادندى و نيرنگ استخلاص مملكتى بر صحيفهء خاطر ننگاشته كه ملهم صواب ، حصول آن را قبول تلقّى نموده بودى . دشمنان جنگجوى را به حسن تدبير در دام مطاوعت و متابعت اسير گردانيد

--> ( 1 ) . نمل / 37 . ( 2 ) . متن : منصور ؛ تصحيح قياسى .